العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
209
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
157 - نوادر على بن اسباط : بسندى از امام چهارم عليه السّلام كه عابدى در بنى اسرائيل بود ؛ ابليس بسپاهيانش گفت چه كسى براى او است كه مرا غمگين دارد يكى گفت : من ، گفت : از چه راهى : گفت : دنيا را در چشم او آرايش مىدهم گفت : تو مرد او نيستى ، ديگرى گفت : من ، به او گفت : از چه راه ؟ گفت از راه زنان ، گفت : تو هم مرد او نيستى ، سومى گفت ؟ من ، گفت : از چه راه ؟ گفت : از راه عبادت خود او ، گفت : تو مرد اوئى . چون تاريكى شب عابد را فراگرفت آن شيطان در خانه او را كوبيد و گفت : مهمانست ، و او را در خانه آورد ، و او شب را تا بامداد نماز خواند و آن را تا سه شبانه روز دنبال كرد بىآنكه چيزى بخورد يا بنوشد ، عابد به او گفت : اى بنده خدا مانندت را نديدم . پاسخش داد تو هيچ گناه نكردى و نيروى عبادت تو سست است ، گفت : چه گناهى بكنم ؟ گفت : چهار درهم بردار و برو نزد فلان فاحشه ، يكدرهم براى گوشت ، يكدرهم براى مى ، يكدرهم براى عطر به او بده ، و يكدرهم مزد خودش و كارت را بكن و نيازت را از او برآور ، او فرود آمد و چهار درهم برداشت و بدر خانه آن زن آمد و گفت آى فلانى ، او بيرون شد او را ديد ، گفت : به خدا فريب خورده به خدا فريب خورده . به او گفت : چه ميخواهى گفت : اين چهار درهم را بگير و خوراك و نوشابه و عطر فراهم كن ، من با تو در آميزم رفت و گردش كرد ، و يك تكه گوشت خر مرده پيدا كرد و بر گرفت و شاش كهنهاى هم در ميان تنك كرد و نزد او آمد ، گفت : اين خوراك تو است ؟ آرى ، گفت : بدان نيازى ندارم ، گفت اين هم نوشابه تو است گفت : من بدان نيازى ندارم ، برو خود را آماده كن . رفت و تا توانست خود را پليد كرد و آلوده ساخت و چون عابد او را بوئيد نفرت كرد و گفت : مرا به تو نيازى نيست ، و چون بامداد شد بر در خانه آن زن نوشته بود خدا فلان فاحشه را آمرزيد براى خاطر فلان عابد .